آب شدم دیگر....


تو آفتاب‌ ِ نیمه‌ی مردادی ،

     من ...

دانه‌های برف ِ زمستانی

هی از تب ِ تو آب شدم دیگر ، چیزی نمانده ‌است به پایان‌ام ...


" فاطمه حق وردیان "



+ دنیا آنقدر شلوغ شده که يشت هر چیز ، رو به روی چیز دیگری ست!




کابوس ...

این بار

آدم برفی ها یک آدم ساخته اند !

که می تواند

راه برود

حرف بزند

غذا بخورد ...

فقط نمی تواند بخندد

چون دارد کابوس میبیند

که آدم برفی ها یک آدم ساخته اند ...


"" حمید رضا شکار سری ""


+ نه زخم کهنه بند می آید ، نه برف پشت پنجره ، نه خاطرات تو ...

چند هایکو ...

باد سرد ، آفتاب غروب را به

میانه ی دریا پرتاب می کند !

 ...................................

نه آسمانی پیداست نه زمینی

تنها برف است که بی وقفه می بارد!

.............................................

به گلستان سرما زده 

برای چه می شتابی؟؟

...............................

روز زمستانی

"برای کبوتر ها دانه بخر"

اصرار کودک!

 

" تی جوناکامورا"

ترجمه : آیت حسینی


+ چه دست سردی دارد این فصل !


برای ارغوان عزیز (زن عموی خوبم )


ادامه نوشته

سرباز...


به دوست داشتنت مشغولم ...

همانند سربازی که ،

سال هاست ...

در مقری متروکه ،

بی خبر از اتمام جنگ ...

نگهبانی می دهد .

"" زانیار برور ""


+ دوست دارم به کودکی ام برگردم !


برای آمدن دریا...


بگذار من برایت چای بریزم

آیا گفتم که تو را من دوست دارم؟

آیا گفتم که من خوشبخت هستم

زیرا که تو آمده ای ...

و حضورت مایه خوشبختی است 

چون حضور شعر

چون حضور قایق ها و خاطرات دور ...

 

بگذار پاره‌ای از سخن صندلی‌ها را

آن دم که به تو خوشامد می‌گویند، برگردان کنم ...

بگذار آنچه را که از ذهن فنجان‌ها می‌گذرد

آنگاه که در فکر لبان تواند ...

و آنچه را که از خاطر قاشق‌ها و شکردان می‌گذرد، بازگو کنم ...

بگذار تو را چون حرف تازه‌ای

بر ابجد بیفزایم...

 

خوشت آمد از چای؟

کمی شیر نمی‌خواهی؟

و چون همیشه به یک حبه قند اکتفا می‌کنی؟


اما من

رخسار تو را

بی هیچ قندی

دوست دارم...


"" نزار قبانی""

سوره ناس...


 

"به  نام خداوند بخشنده ی مهربان "

بـگو پناه می برم به پروردگار مردم !

فرمانرواي مردم

معبود مردم 

از شر وسوسه گر نهانی

آنکه در دل هاي مردم وسوسه می کند

خواه

           از جنیــــــــان باشد

یا از 

                  آدمیان.


برف ...


سخنی بگو برف!

آنکه پس از تو از تو سخن می گوید

آب نام اوست.

"شمس لنگرودی"

شبانه ها ...


 من امیدوارم زنت برگردد . واقعا امیدوارم

اما اگر برنگشت خوب تو باید به فکرآینده ات باشی .

شاید زن فوق العاده ای باشد، اما زندگی بزرگ تر از ""عاشق بودن"" است . 

""قسمتی از کتاب شبانه ها نوشته شده توسط کازو ایشی گورو""

آدم برفی ...

کاش برفـــــــــــی ببارد،

تا آدمی بسازیــــــم .....

""حسیـــن پناهی ""