عاشق ترین معشوق دنیا ....
و
تا بود علی بود ....
و
تا بود علی بود ....
از این همه خواستن هایی
که
داشتن نمی شود ....
با تکه پاره های دلم که می شود پر بکشم!
نه بال می خواهم
نه آسمان !
گستره ی دستان تو را می خواهم
که "موطن" اصل من است ....
و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم
در تاریکی یک گنجه خالی.....
روی شانه هایم
جای سرم چناری بکارم
و برای هفته ای
در زیر سایه اش آرام گیرم ....
با دلم گریه کن خون ببار ....
در اين شهر ٬
اين شهر غريب
اين شهر پرنقاب
شهری که سلام مردمانش
از روی عادت است و بس !
و لبخند آفتابش
بيرنگ است و سرد
اگر گاهی
آن هم فقط گاهی
دلم ميگيرد
تو به دل مگير....
رفتم ! مرا ببخش و مگو او وفا نداشت!
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود ....
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبريزم!
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگريزم....
سر تا سر خانه را پر عود کنید !
این ثانیه ها را غزل آلود کنید
چشمان حسود کور،عاشق شده ام !!
اسفند برای دل من دود کنید ....
امروز او
چقدر پرواز کرده بود؟؟؟؟
کاندر مسیر تلخ زمانه بی تاب میروی
گر مقصدت دیار حبیب است بیشتر بتاز.....
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تورا خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سقف اتاقم دل تنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رویای فراموشی هاست
خواب را دریابیم
که در آن دولت خاموشی هاست
من شکوفایی گل های امیدم را در رویا ها می بینم
و ندایی که به من می گوید :
" گر چه شب تاریک است
دل قوی دار، سحر نزدیک است "
رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران....
آمدی وقتی که دل بر روی زانو مرده بود
آسمان از انجماد عشق ما افسرده بود
آمدی وقتی که روی نردههای انتظار
پیچک سبز نگاه عاشقم پژمرده بود
پس کجا بود آفتاب دست مرهم ساز تو
در شبی که چشمهایم زخم باران خورده بود .....